๑۩۞۩๑  طنز پرداز جوان  ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑بخندیم،اما سرمایه خنده ما گریه دیگران نباشد๑۩۞۩๑


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

«نامه‌های مرد زن ذلیل»

نامه اول
چه حاجتی به قاصد و پست و پیک؟
عیال نازنین، سلام علیک

با خط و نامه هم اگه بتونم
به خدمتت سلام می‌رسونم

رفتی و دوریتو بهونه کردم
سلام گرم و عاشقونه کردم

دلت که سرد و خسته بود و غم داشت
سلام گرم و عاشقونه کم داشت

هم‌آشیون من تو این لونه‌ای
کفتر جلد بوم این خونه‌ای

پرهاتو چیدم که یه وخ با پرت
پر نکشی پیش پدر مادرت

تو بی‌خبر رفتی و پر خریدی
تا چشم به هم زدم،‌ یه هو پریدی

پر زدی و تو خونه کاشتی منو
دلت اومد تنها گذاشتی منو؟

با این که تو همین دهات و شهری
با من دو ماه آزگاره قهری

نیومد از تو نامه‌ای، کلامی
نه تو پیام‌گیرمون، پیامی

بهم ندادی از موارد ذیل
نه آی‌دی و نه پی‌ام و نه ای‌میل

هیچ نمی‌گی شوهرم الان کجاست؟
تاج سرم، سرورم الان کجاست؟

هیچ نمی‌گی موهاشو کی می‌جوره؟
هیچ نمی‌گی رخت‌هاشو کی می‌شوره؟

هیچ نمی‌گی خورد و خوراکش چیه؟
وصله رخت چاک چاکش چیه؟

دوری تو، پاک خل و دیوونم کرد
بیا و پر بزن به خونه برگرد...

نامه دوم
بخون ولی جواب نامه فوری
عیال نازنین من چطوری؟

تنگه دلم برای قیل و قالت
عزیز من، چطور اصل حالت؟

اون شیر قبلنا، شغالتم نیست
من بمیرم، عین خیالتم نیست

حالا که هیچ، وقتی دوستم داشتی که
محل سگ بهم نمی‌ذاشتی که

همش می‌گفتی: «اومدم اسیری»
هی متلک، همش بهونه‌گیری

جز ویدئو که خونه‌ ننه‌م بود،
خدا وکیلی‌ تو خونه‌‌ات چی کم بود؟

تلخی زندگیت که مثل قند شد
یواش یواش زیر سرت بلند شد

آبی که شد اون دو تا چشم سیات
شدم اسیر چشم و هم چشمیات

با نق نق و غر غر و قهر و آشتی
خونه و زندگی برام نذاشتی

همه‌ا‌ش بکن نکن همه‌ا‌ش تغیر
همه‌‌اش بدی، همه‌ا‌ش ستم، همه‌‌اش غر

با گریه روزمو به شب رسوندی
تا اینکه جونمو به لب رسوندی

گفتی: «می‌رم» اما گرفتم تو رو
اونقده غر زدی که گفتم: «برو...»

...

عزیز من رفته و برنگشته
ببین عزیز، گذشته‌ها گذشته

بیا،‌گذشته گفت‌وگو نداره
که خونه بی‌تو رنگ و بو نداره

بیا دوباره چای تازه دم کن
بساط قیمه و پلو علم کن

بپز از اون کلوچه‌ نوبرت
برای قند و عسلت، شوهرت

زنی که خوب و پاکه، شوهر می‌خواد
خوب می‌دونم جونت واسم در میاد

تا نگی عشقو دست کم گرفتم
ویدئومون رو از ننه‌‌ام گرفتم!

نامه سوم
زندگی مو جنون گرفته، برگرد
جلو چشامو خون گرفته، برگرد

این دفعه دیگه نقل هر سالیت نیست
انگاری که زبون خوش حالیت نیست

حکم تو شلاقه، اگه قاضی‌ام
جیک بزنی، به مرگتم راضی‌ام

مثل یخ، آبت می‌کنم ضعیفه
خونه خرابت می‌کنم ضعیفه

من نه از اون چشم سیات می‌ترسم
نه از ننه‌‌ات، نه از بابات می‌ترسم

هرچی ازت تلخی چشیدم، بسه
تو زندگی هرچی کشیدم، بسه

این دفعه می‌خوام نوکتو بچینم
من نخوامت، کیو باید ببینم

خانوم شدی پیش یه مُشتی فَعله
یابو ورت داشته که یعنی بعله؟

همه‌ا‌ش می‌خوای بگم که «بعله قربان»؟
«جنیفر»ی یا دختر اوتورخان؟

نذار بگم تو کوچه زیرت کنن
یا آبجی‌هام خرد و خمیرت کنن

نذار بگم تو رو تو شر بندازن
نذار بگم نسل‌تو ور بندازن

تا سر شب،‌خلاصه ختم کلام
خودت میای یا خبرت، والسلام!

...

این‌ها رو من از این و اون شنفتم
اما از این حرفا بهت نگفتم

نوشتمش به خواری و به خفت
آخه من و حرف خلاف عفت

می‌خوام بگم اهل بخیه نیستم
مودبم، مثل بقیه نیستم

خسته شدی، د باشه جونم فدات
یه جفت کفش نو خریدم برات

الانه می‌فرستمش، روم سیا
جلدی پاشو، کفشاتو پاکن بیا!

تاریخ ارسال: چهارشنبه 5 بهمن ماه سال 1390 ساعت 10:23 | نویسنده: سعید | موضوع: شعر | چاپ مطلب 0 نظر

روش ناب تقلب

تاریخ ارسال: شنبه 1 بهمن ماه سال 1390 ساعت 09:38 | نویسنده: سعید | موضوع: عکس | چاپ مطلب 0 نظر

مجموعه گلچین جملات کوتاه و طنز پ نه پ

سر سفره عقد ، حاج آقا: عروس خانم برای مرتبه سوم میپرسم ، وکیلم ؟

عروس: پـَـ نـَـ پـَـ با منصور قرار دارم میخوام برم

***************************
بیرون دفتر فرماندم واستادم .دفترچه مرخصی تو دستم. امده بیرون میگه مرخصی میخوای؟گفتم :

پـَـ نـَـ پـَـ دلم تنگ شده بود امدم یه سر ببینمتو برم آسایشگاه

***************************
همسایمون عروسی داشتن .دوستم خونمون بود هی سروصداشون میومد.دوستم گفت عروسیه؟

پـَـ نـَـ پـَـ همسایمون سرخ پوسته مراسم خاص خودشونه...

***************************
رفیقم اومده خونمون! وضو گرفته میخواد نماز بخونه!می پرسه قبله کدوم طرفه؟!

میگم:میخوای نماز بخونی؟! میگه: پـَـ نـَـ پـَـ میخوام دیش ماهوارتو تنظیم کنم!!!

***************************
پشت در اتاق عمل وایستادم منتظر دکترم که برم برای زایمان... پرستاره اومده نگام میکنه میگه زاءو شمایی؟... میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواهرمه.. ترسیده منو فرستاده جاش!!!!...

***************************
تو اتوبوس از رو صندلی پا شدم جامو بدم یه پیرمرده میگه پا شدی من بشینم؟

پـَـ نـَـ پـَـ پا شدم با میله های اتوبوس استریپ تیز برقصم شما مسافرا تا مقصد حال کنین


***************************
تو اتاق نمونه گیری آزمایشگاه به مریضه میگم : سابقه بیماری خاصی داری ، میگه :

واسه صحت جوابای آزمایشم میپرسی؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواستم بدونم اگه واقعا مریضی سر نماز

دعات کنم خدا شفات بده!!!!!!!!!


***************************
ساعت 8 صبح کلاس داریم .منم خمیازه میکشم و دهنم یه متر باز میشه .

استاد میگه چیه خوابت میاد؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام بخورمت


***************************
تو ایستگاه متروی آزادی یکی ازم پرسید اینجا آخرشه؟ منم گفتم پـَـ نـَـ پـَـ نیم

ساعت برای ناهار و نماز نگه داشته بعد دوباره راه میوفته


***************************
مراسم تدفین بابا بزرگم بود یارو اومده میگه پدر بزرگتو دارین خاک میکنین؟

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ بذرشو داریم میکاریم اب بدیم سبز کنه بعد یه بابا بزرگه دیگه در بیاد


***************************
سره کلاس دستمو بردم بالا سوال کنم.استاده میپرسه سوال داری؟؟؟

میگم پـَـ نـَـ پـَـ میخواستم بینم کولر باد میده یا نه که خداروشکر حل شد!!


***************************

تو توالت بودم و تو حال خودم.. یک هو یکی محکم زد به در …. گفتم بله ..

دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !!! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته ..

لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل.


***************************
وسط جاده خلخال زنجان پنچری ماشینمو می گرفتم یه آقاه رسید گفت پنچر شدی؟

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ لاستیکم گرمش شد در آوردم هوا بخوره!!!!!

گزارشگر فوتبال میگه محمد قاضی یه بازیکن دو پاست.

پـَـ نـَـ پـَـ ما فکر کردیم چهار پاست، تازه شاخ هم میزنه!


***************************
اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم ... رفیقم می گه : می خوای بکشیش ؟

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ می خوام باهاش وارده مذاکره بشم اجاره خونه رو شریکی بدیم


***************************
من : سلام علی خوبی ؟ علی : سلام ،شما ؟ من : آرمینم . علی : اٍ

آرمین تویی ؟ من : پـَـ نـَـ پـَـ راهنمای 473 ، بفـــرمائید! .


***************************
بچه رو از بیمارستان آوردیم خونه بعد خوابوندیمش. فک و فامیل اومدن عیادت. یکی میگه ای جان بچه خوابه؟

پـَـ نـَـ پـَـ گذاشتیم شارژ بشه آخه گفتن اولش که میخواین شارژ کنین چند ساعت خاموشش کنین!!!


***************************
رفتم سوپر مارکت میگم اقا ببخشید یه لامپ100محبت کنین. اورده تست کرده میگه میبری؟

میگم پـَـ نـَـ پـَـ همین جا میخورم!!!!


***************************
دیروز یه حلزون پیدا کردم به دادشم نشون دادم میگم ببین چه خشکله.میگه اینو از تو باغچه پیدا کردی؟

پـَـ نـَـ پـَـ این حلرزون گوشمه.جاش تنگ بود اون تو آوردمشون بیرون یه نفسی تازه کنه
تاریخ ارسال: شنبه 1 بهمن ماه سال 1390 ساعت 09:25 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 0 نظر

مادر شوهرو مادر زن

شهین خانم و مهین خانم توی خیابون به هم رسیدن ،بعد از کلی احوالپرسی و چاق سلامتی

شهین خانم پرسید :راستی از دخترت چه خبر؟

دوسالی باید باشه که ازدواج کرده ، از زندگیش راضیه ؟ بچه دار شد؟

مهین خانم یه بادی به غبغب انداخت و گفت :

آره جونم ،این پسره ، شوهرش ، مثل پروانه دور سرش می چرخه ، اون سال اول عروسی که دایم مسافرت بودن ، همه جا رو رفتن دیدن ، عید اون سال هم رفتن اروپا برای من هم یه پالتوی خیلی قشنگ آورده بود ، تو کار های خونه هم نمی گذاره دست از سیاه به سفید بزنه ،وقتی هم که حامله بود دیگه هیچی ، اینقدر بهش می رسید حالا هم که بچه اشون به دنیا اومده تا پوشک بچه رو هم این عوض میکنه ، آره شکر خدا خوشبخت شد بچه ام .

شهین خانم گفت شکر خدا ، ببینم پسرت چیکار میکنه از زنش راضیه !؟

مهین خانم یه آهی کشید و یه پشت چشم اومد که ای خواهر نگو که دلم خونه ، پسر بد بختم هر چی در میاره همش خرج مسافرت این دختره میکنه ، انگار زمین خونه اشون میخ داره اون سال اول که اصلا توی خونه بند نبودن ،اصلا فکر نمیکرد که بابا این بدبخت خرج این همه سفر رو از کجا بیاره ، بعدش هم عیدیه رفتن دبی ،دختره برا ننه اش رفته بود یه پالتو خریده بود ۱۰۰ دلار، پسره شده حمال خونواده زنش، طفلک بچه ام توی خونه عین یه کلفت کار میکنه ،زنه دست از سیاه به سفید نمی زنه ، حامله که شده بود این پسره دیگه رسما شده بود زن خونه،بعد هم که زایمان کرد حتی پوشک بچه اش رو میده این پسر بد بخت عوض میکنه ،
آره خواهر طفلکم بدبخت شد !

تاریخ ارسال: شنبه 1 بهمن ماه سال 1390 ساعت 09:19 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 0 نظر

انواع خر (طنز)

انواع خر (طنز)
خر شاکی
انواع خر (طنز)
خر رمانتیک
انواع خر (طنز)
خر کنجکاو
انواع خر (طنز)
خر لوس
انواع خر (طنز)
خر نجیب
انواع خر (طنز)
خر بدبخت
انواع خر (طنز)
خر نی نی
انواع خر (طنز)
خر مدرن
انواع خر (طنز)
خر عراقی
انواع خر (طنز)
خر اسراییلی
انواع خر (طنز)
خر حمال
انواع خر (طنز)
خر مکزیکی
انواع خر (طنز)
خر در چمن
انواع خر (طنز)
خرخون
انواع خر (طنز)
خر زور
انواع خر (طنز)
خر حماسه ساز
انواع خر (طنز)
خر گلادیاتور
انواع خر (طنز)
خر گاز سوز
تاریخ ارسال: سه شنبه 13 دی ماه سال 1390 ساعت 12:11 | نویسنده: سعید | موضوع: عکس | چاپ مطلب 1 نظر

نماز

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زردوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!

از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!

از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!

این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست

بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!

از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست

به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست
منبع: وبلاگ گفتگوی دوستانه

تاریخ ارسال: جمعه 2 دی ماه سال 1390 ساعت 01:06 | نویسنده: سعید | موضوع: شعر | چاپ مطلب 1 نظر

وصیت نامه منتشر نشده بزبز قندی !!!

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/6/01.jpg 


گذشته از طنز بودن مطلب؛ نکات جالبی دارد.


دوست داشتم قبل از رفتنم چندتا نکته و اندرز برای شما داشته باشم، هرچند که می دانم نسل امروز نسبت به هرگونه پند و نصیحتی آلرژی دارد و زود فیوز می پراند. اما خب با تحمل کردن این چند خط، جانتان که بالا نمی آید، ناسلامتی من دارم می میرم. پس خوب و با دقت گوش بدهید:
1. شنگول جان! تو برادر بزرگتر آن دوتای دیگر هستی، پس مراقبشان باش، مرسی. دفعه قبل که آقا گرگه وارد خانه شده بود و تو و منگول را قورت داده بود، من رسیدم و شکمش را پاره کردم و آزادتان کردم. اما از این به بعد من دیگر نیستم. اون قدیم مدیم ها قصه اینجوری بود که آقا گرگه اول صدایش را نازک می کرد و در می زد، شما پا نمی دادید.بعد دستهایش را آردی می کرد، شما پا نمی دادید.بعد سر و صورت و پاهایش را سفید می کرد، شما گول می خوردید و پا می دادید و در را باز می کردید. اما توی این دور و زمانه، عزیزم! گرگ ها اینقدر پر رو شده اند که نه تنها صدا نازک نمی کنند بلکه ادعای مامان شما بودن را هم ندارند و صاف و پوست کنده می گویند که: « لطفاً در را باز کنید؛ من گرگ هستم!» تا اینجایش که جای ترس ندارد. اما من از این می ترسم که شما هم آنقدر بزغاله باشید که حاضر شوید در و دروازه را راحت به روی گرگ باز کنید و نه تنها منتظر منت و التماس و در نهایت حمله آقا گرگه نشوید بلکه خودتان داوطلبانه open door شوید. و توی شکم گرگه افتخار کنید که ما اگر در را باز نمی کردیم، خانه را روی سرمان خراب می کرد!
2. منگول جان، آی بزغاله با توام! 75 درصد نگرانی من بابت تو است. بابت منگل بازی هایی که گهگاه از خودت استخراج می کنی و دیگران را هم با خودت به ته چاه می کشی. یادت نرود که هر گرگ و شغالی پشت در خانه هر بز و بزغاله ای، فقط به یک چیز می اندیشد که آن یک چیز نه اجاق گاز توست، نه النگو و گوشواه و بوق مرمری توست، نه پلی استیشن و انبار علوفه توست و نه چیز دیگری جز تو و آن گوشت خوش مزه ات! به همین خاطر تا وقتی پشت در هست، حاضر است هر شرط و تبصره و IF تو را سه سوت بپذیرد. ولی وقتی در باز شد و چراغ سبز نشان داده شد، هر راننده ای پایش را از روی ترمز بر می دارد و گاز می دهد و گاز می زند(!) یاس منگولا جونم!
3. حبه انگورکم، خوشگل و با نمکم. دختر کوچولو و دوست داشتنی ام. حبه جانم! من از تو فقط خاطره های خوش و قشنگ به یاد دارم.یادت هست اولین سالی که دانشگاه قبول شدی و رفتی، برایم نامه نوشتی: « بزی نشست رو ایوونش، نامه نوشت به مادرش ... .» من همانجا زیر لب گفتم ای ول حبه، دمت جزغال! همین روحیه ات را حفظ کن و بدان گرگها از شاخ تو همیشه می ترسند. امید مامان بزی تویی. مراقب برادرهای دست و پا چلفتی ات هم باش که گافهای جواتی ندهند و اگر روزی رسید که دیدی منگل بازی های منگول و آب شنگولی خوردن های شنگول دارد کار دستت می دهد، باز هم بپر پشت ساعت دیواری وپشت تیک و تاک ثانیه ها مخفی شو.
  

تاریخ ارسال: جمعه 2 دی ماه سال 1390 ساعت 00:59 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 1 نظر

یلدا مبارک

از همین امشب خود را در برابر زمستان سرد بیمه کنید.طرح پیش فروش بوسه های داغ شب یلدا با طعم لبو اغاز شد. برای ثبت نام لپتو بیار جلو... ماچ! 

 

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 30 آذر ماه سال 1390 ساعت 18:52 | نویسنده: سعید | موضوع: عمومی | چاپ مطلب 0 نظر

انیمیشنی جالب و خلاقانه


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: چهارشنبه 30 آذر ماه سال 1390 ساعت 18:35 | نویسنده: سعید | موضوع: عکس | چاپ مطلب 0 نظر

اس ام اس جدید جوک جدید جک جدید

قلمراد زنگ میزنه خونه نامزدش، میگه: عزیزم من لهجه دارم؟

نامزدش میگه: آره. قلمراد میگه: پس من قطع میکنم دوباره میگیرم!

.

.

.

.

.

قلمراد با یه تهرونیه دعواشون میشه،

میبرنشون کلانتری. افسرنگهبان از تهرونیه

میپرسه: اسمت چیه؟ یارو با بیخیالی میگه: فِری...

افسره حسابی چپ و راستش میکنه

میگه: بی پدر فکر کردی اینجا خونه خالست خودمونی شدی؟

گفتم اسمت چیه؟

تهرونیه که حساب دستش اومده بوده میگه:

فریدون قربان!

افسره برمی‌گرده به قلمراد میگه اسم توچیه؟!

قلمراد، یکم فکر میکنه بعد با ترس جواب میده: قُلیدون!

.

.
یارو حس شاعریش گل میکنه به زنش میگه :


ای رنگ لبت قرمز / در قلب منی هرگز 

 

.

.

حیف نون زنگ می زنه مطب، می گه: متخصص پوست؟

منشی می گه : بله،

حیف نون می گه: پوست بز چند می خرید!؟

.

.

.

.

قلمراد میره خواستگاری بهش میگن

 حرف دلتو بزن ، میگه گشنمه !

.

.

.

.

قل مراد میره دکتر به دکتر میگه :

اقای دکتر از وقتی رفتم دستشوئی دیگه کمرم صاف نشد .

دکتر بهش میگه : عزیزم شما دکمه شلوارو به یقه بلوزت بستی !

.

.

.

زن به شوهر: اگه من ازت جدا شم چی میشه؟

مرد: دیوونه میشم.

زن: نمیری دوباره زن بگیری؟

مرد: والا به دیوونه اعتباری نیست !

.

.


.
.

تجربه نشون داده

وقتی با دوستت دعوات میشه

تازه میفهمی چقدر از اسرار زندگیت با خبر بوده !

.

.

.

.

روباهى داشت با موبایلى شماره میگرفت زاغه از بالاى درخت گفت:

پایین آنتن نمىده بده برات شماره بگیرم!!

روباه تا موبایل رو داد به زاغ

زاغ گفت: این عوض اون قالب پنیری

که کلاس سوم ابتدایى ازم زدی ! عوضی

 

.

.

شعار بزرگ ژاپنیها:

اگر یک نفر می تواند کاری را انجام دهد,

 تو هم می توانی آن را انجام دهی.

اگر هیچ کس نمی تواند کاری را انجام دهد, تو باید آن را انجام دهی.

نسخه ایرنی این شعار:

اگر کسی می تواند کاری را انجام دهد, اجازه بده آن را انجام دهد.

اگر کسی نمی تواند کاری را انجام دهد,

 چرا ما وقتمان را برای آن تلف کنیم؟!
 

 

آقای داماد چه کاره هستن؟

توی شرکت پاکسان کار میکنن

اونجا کارشون چیه دقیقا

به سلامت خانواده می اندیشن!

.

.

.
این اس ام اس نیست !

کی میگه جنس مردا خرابه ؟

زن با عصبانیت پای تلفن : “این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!”

مرد : “عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته

که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم

اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما

 این انگشتر مال تو میشه عزیزم…؟! “

زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : ” بله عشقم…”

مرد : “من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم!”
 

تاریخ ارسال: جمعه 18 آذر ماه سال 1390 ساعت 10:50 | نویسنده: سعید | موضوع: اس ام اس | چاپ مطلب 1 نظر

تسلیت

تاریخ ارسال: یکشنبه 13 آذر ماه سال 1390 ساعت 16:53 | نویسنده: سعید | موضوع: عمومی | چاپ مطلب 0 نظر

نبرد رستم و جومونگ

کنون رزم جومونگ و رستم شنو،

دگرها شنیدستی این هم شنو


http://www.iranvij.ir/upload/images/wu5lgyf04kqvlxu5339.jpg


!
به رستم چنین گفت اون جومونگ


ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم
:
رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت


منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین

تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت
:
جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت


تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان

ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان

تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین

ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من

منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان

تو در پیش من مور هم نیستی
کانال ۳ رو دیدی؟ کور که نیستی
در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:


چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنگ

چنان بر تنت کوبم این نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبکی

مگر تو ندانی که من کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم

منم رستم، آن شیر ایران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین


بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:

http://www.iranvij.ir/upload/images/u0puw6zemzcq88rbp9.jpg


جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مادر بی گناه!

بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشم رسید

(سوسانو) هماره بود همسرم
دهم من به فرمان او این سرم

چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!
و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:


و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)

بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گرفتند اوضاع به دست

که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!
و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:


بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!

تاریخ ارسال: جمعه 11 آذر ماه سال 1390 ساعت 23:54 | نویسنده: سعید | موضوع: شعر | چاپ مطلب 2 نظر

کارمند تازه وارد

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ درآمد. 

 

 در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.» 

 

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می ‌زنی؟»  

کارمند تازه وارد گفت: «نه» 

 

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»  

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»  

مدیر اجرایی گفت: «نه»  

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.  

تاریخ ارسال: پنجشنبه 10 آذر ماه سال 1390 ساعت 22:13 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 2 نظر

خرگوش

 

خرگوش میره تو جنگل روباه رو میبینه داره تریاک میکشه! میگه آقا روباه این چه کاریه پاشو بدوییم شاد باشیم...میرن تا میرسن به گرگه میبینن داره حشیش میکشه! خرگوش میگه اقا گرگه این چه کاریه پاشو شاد باشیم بدوییم گرگم پا میشه میرن... ۳تایی میرسن به شیره میبینن داره تزریق میکنه! خرگوش میگه آقا شیره این چه کاریه پاشو بدوییم ورزش کنیم شاد باشیم شیره میپره میخورتش!! گرک و روباه میگن چرا خوردیش این که حرف بدی نزد؟
شیره میگه نه بابا این پدر سوخته هر روز اکس میزنه میاد مارو می دوونه!!!

تاریخ ارسال: پنجشنبه 10 آذر ماه سال 1390 ساعت 13:17 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 0 نظر

بهلول و مزد حمام

روزی بهلول به حمام رفت، ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه نکشیدند.

با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد.

کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند، همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند.

بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت. ولی این دفعه تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار مواظبت نمودند. ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران، بهلول به هنگام خروج فقط یک دینار به آنها داد. خدمتکاران حمامی متغیر گردیده پرسیدند: سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست؟

بهلول گفت:مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده بودم پرداختم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شما ادب شده و رعایت مشتری های خود را بکنید !!!

تاریخ ارسال: جمعه 27 آبان ماه سال 1390 ساعت 11:43 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 3 نظر

پ ن پ تصویری

گروه اینترنتی ایران سان 

تاریخ ارسال: پنجشنبه 26 آبان ماه سال 1390 ساعت 14:21 | نویسنده: سعید | موضوع: عکس | چاپ مطلب 0 نظر

بازدید از بیمارستان روانی(طنز)

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد... شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

تاریخ ارسال: پنجشنبه 26 آبان ماه سال 1390 ساعت 01:32 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 1 نظر

آموزش آشپزی به سبک سامان گلریز

  

ماهیتابه تفلون دسینی رو می گذارید روی گاز پنج شعله فر دار سینجر که با ضمانت سام الکتریک عرضه میشه. بعد گاز رو با کبریت توکلی روشن کنید. کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش. دو تا هم تلاونگ بندازید داخلش. اگر در حین کار خسته شدید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید. همتون رو می سپرم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا .

تاریخ ارسال: چهارشنبه 25 آبان ماه سال 1390 ساعت 11:40 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 4 نظر

پـَـَـ نــه پـَـَــــ۶

به دوستم میگم این اس ام اس چرتو پرتارو واسه من نفرست میگه بدت میاد؟
 پـَـَـ نــه پـَـَــــ نگران قبض تلفنتم!!




دوستم آبله مرغون گرفته رفتم عیادتش میگم وای آبله مرغون  گرفتی؟
میگه پـَـَـ نــه پـَـَــ امشب هالووین می‌خوام مردمو بترسونم !!


با هزار بدبختی و جون کندنی بود رفتم زیره ماشین بعد میگم استارت بزن.میگه استارت ماشینو؟
پ ن پ استارت یک عشق پاک و آسمانی!!

استاد با 9.75 منو انداخته. بهش گفتم ماشینم بیمه داره تو خیابون میری مواظب خودت باش.
 میگه تهدیدم میکنی؟ میگم پ نه پ گفتم دلت برام شور نزنه!!



رفتیم فرحزادخواستیم سفارش بدیم گارسن رو صدا کردیم ...میگه سفارش داشتین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دلم برات تنگ شده بود صدات کردم!!!




به دوستم میگم 20 تومن به کارتم بفرست که تو راه گیر کردم.میگه :الآن؟
پَ نه پَ هر وقت داشتی بده!!


سر جلسه امتحان به کناریم میگم داداش برسونیا
میگه تقلب؟
گفتم پـَـَــــ نــه پـَـَــــ مواد که یه وقت خمار نشم!

از راننده اتوبوس میپرسم چقدر شد؟میگه 225 بهش 300 تومن دادم,میگه یه نفری؟
گفتم پـَـَــــ نه پ یک ممیز سی و سه صدم نفرم!

تاریخ ارسال: سه شنبه 24 آبان ماه سال 1390 ساعت 22:21 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 1 نظر

اگر می خواهید حوری های بهشتی را ببینید...

گاهی در جبهه های دفاع از حق در برابر باطل به تابلو نوشته ها، سنگرنوشته ها و لباس نوشته هایی برخورد می کردیم که در بردارنده نوعی طنز و شوخی بود. در این جا گوشه هایی از این تابلو نوشته ها را که بیانگر روحیه رزمندگان سرافراز اسلام در آن شرایط سخت است را با هم می خوانیم: 


1- لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟!!
2- لطفا سرزده وارد نشوید (همسنگران بی سنگر) (سنگر نوشته است و خطابش موشها و سایر حیوانات و حشرات موذی هستند که وقت و بی وقت در سنگر تردد می کردند.)
3- مادرم گفته ترکش نباید وارد شکمت شود لطفا اطاعت کنید.
4- مسافر بغداد (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک)
5- معرفت آهنینت را حفظ کن و نیا داخل (کلاه و سربند نوشته)
6- ورود اکیدا ممنوع حتی شما برادر عزیز (در اوایل میادین مین می نوشتند و خالی از مطایبه نبود.)
7- ورود ترکش های خمپاره به بدن اینجانب اکیدا ممنوع
8-ورود گلوله های کوچکتر از آرپی چی به اینجا ممنوع (پشت کلاه کاسک نوشته بود)
9- ورود هر نوع ترکش خمی از 60،81،120 و کاتی به دست و پا و سر و گردن و شکم ممنوع می باشد.
10- مرگ بر صدام موجی
11-لبخندهای شما را خریداریم.
12- لطفا پس از رفع حاجت آب بریزید تا کاخ صدام تمیز باشد.
13- ورود برادر ترکش به منطقه ممنوع
14- لطفا وارد میدان مین نشوید.
15- مرگ بر هزاردام این که صدام است.
16- مزرعه نمونه سیب زمینی (تابلو ورودی میادین مین گذاری شده)
17- مشک آهنی (تانکر آب نوشته)
18- من خندانم قاه قاه قاه (این جمله با خط درشت پشت پیراهن شهید مهدی خندان جمعی گردان عمار لشکر 27 نوشته شده بود)
19- من مرد جنگم (الکی من خالی بندم)
20- مواظب باش ترکش کمپوت نخوری (تابلویی بود جلوی در تدارکات در منطقه)
21-نازش نده گازش بده.
22- نامه رسان صدام (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک)
23- نزدیک نشوید شخصی است وضو و نماز را باطل می کند. (دمپایی نوشته)
24- نمی تونی لطفا مزاحم نشو (لباس نوشته خطاب به گلوله)
25- نه خسته دلاور
26- ورود افراد متفرقه (منظور پرنده های آهنین توپ و خمپاره) ممنوع
27- ورود ترکش از پشت ممنوع ، مرد آن باشد که از روبرو بیاید
28- نیش زدن انواع عقرب و رتیل ممنوع (چادر نوشته)
29- ورود شیطان ممنوع (تابلو نوشته ای با زغال)
30- وای به روزی که بسیج بسیج بشه
31- لطفا تک نزنید (روی کفش نوشته شده بود)
32- لطفا خالی نبندید (داخل چادر نوشته شده بود)
33- مسافرکش کربلا (لباس نوشته راننده مینی بوس در خط)
34- می خواهیم بریم کربلا...منم میام...جا نداریم... با تاکسی بیا میدان مین
35- وایسا که اومدم (سینه لباس نوشته ای که پشت آن نوشته بود: بدو که می رسی!)
36- ورود اشیاء داغ مخصوصا ترکش ممنوع (لباس نوشته)
37- ورود پاهای متفرقه اکیدا ممنوع (پوتین نوشته پای شهید)
38- هرکس می خواهد حوری های بهشت را ببیند از این طرف برود (تابلویی بود که فلش آن جهت حرکت به خط مقدم را نشان می داد.)
39- هر که زجرش بیش، اجرش بیشتر.
40- همه از من می ترسند، من از لندکروز (روی تریلی نوشته شده بود)




از کتاب فرهنگ جبهه جلد دوم (تابلو نوشته ها) نوشته سید مهدی ف  

تاریخ ارسال: سه شنبه 24 آبان ماه سال 1390 ساعت 22:08 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 0 نظر