๑۩۞۩๑  طنز پرداز جوان  ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑بخندیم،اما سرمایه خنده ما گریه دیگران نباشد๑۩۞۩๑


مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

پیامک

• به بچه می گن برو سی دی خام بخر . می گه : صوتی یا تصویری ؟

• یارو رتبه اول کنکور میشه بهش میگن چه کار کردی . میگه : روزی 25 ساعت درس می خوندم !!! میگن مگه میشه ؟ میگه : آره . صبح یک ساعت زودتر بیدار می شدم .

• یه روز از یک داماد که دو تا کت رو ی هم پوشیده بود می پرسند چرا دو تا کت پوشیدی ؟ داماد می خنده و میگه : چون عقد و عروسی با همه .

• می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند ؟... چون زن ندارن !


• وقتی که رفتی هم روحم سوخت هم جیگرم . با رفتنت دوگانه سوزم کردی .

• یارو می ره امتحان گواهینامه بده چند بار رد میشه بعد تو راه پلیس جلوش رو می گیره می گه گواهینامه ؟ یارو می گه دادین که می خواین ؟

• اگر کسی بهت : 1 اس ام اس داد یعنی بیادته! 2 تا داد دوست داره !! 3 تا داد میخوادت !! 4 تا داد عاشقته !! 5 تا داد یعنی خطش ایرانسله .

• هه هه هه.....
ببخشید ، یه لحظه تو رو تو ذهنم تجسم کردم ، نتونستم جلوی خنده مو بگیرم !

• قلمراد می رود خارج و با خودش سه کیلو قند می برد . ازش می پرسند : اینها را کجا می بری ؟ میگه : آاخر شنیده ام غربت تلخ است .

• دعای یک زن موفق : خدایا ، از تو خردمندی می خواهم تا همسرم را درک کنم ، عشق می خواهم تا او را ببخشم . بردباری می خواهم تا شرایطش را بپذیرم ، زیرا اگر از تو قدرت بخواهم ، او را آنقدر می زنم تا ناکار بشه .

• فیلمهای در حال اکران : به خاطر 1 لیتر بنزین ، من ترانه 1000 لیتر بنزین دارم ، رایجه خوش بنزین ، ب مثل بنزین ، علی بنزینی ، بنزینی ها ، بازی بنزین ، مرد بنزینی ، پسر بنزین فروش ، دو کارت با یک بنزین ، بنزین فصل ، می خواهم بنزین بزنم ! سفر به پمپ بنزین ، بازگشت بنزین ، از میدون تا پمپ بنزین ، دزدان بنزین .

تاریخ ارسال: یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 13:07 | نویسنده: سعید | موضوع: اس ام اس | چاپ مطلب 3 نظر

فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن  و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن  وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی:

                                           «مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم »

                             اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

 

وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی:

                                            «موهات بیرونه ها خانومی!»

درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال...

                             اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

 

وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن  و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که:

                                   «غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه »

 

                       اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

 

وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم .برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی . گفتی:

                               «خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی»

                  

                      اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

 

وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن.

تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی:

                              «متشکرم که اونجا نموندی»

 

                     اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

 

                                                                

 

                                چنان نشسته ای به دل که باورم نمی شود

                                از آسمان رسیده ای نگو زمین ؛

                                                            که باورم نمی شود....

 


                   

تاریخ ارسال: سه شنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 22:06 | نویسنده: سعید | موضوع: اندکی تامل | چاپ مطلب 1 نظر

مشت و مال از نوع حیوانی ... !!!

مشت و مال از نوع حیوانی ... !!!  www.taknaz,ir
تاریخ ارسال: جمعه 25 فروردین ماه سال 1391 ساعت 23:19 | نویسنده: سعید | موضوع: عکس | چاپ مطلب 1 نظر

پـَـَـ نَ پـَـَـــ ۷

رفتم سوپری میگم نوشابه دارید یارو میگه نوشابه مشکی گفتم پـــ ... عصبانی شد گفت برو گمشو بیرون ....میگم آقا میخواستم بگم پنیرم میخوام یارو کلی معذرت خواهی کرده میگه پنیر کیلویی میخوای ؟گفتم پـَـَـ نَ پـَـَـــ متری میخوام!!!

 

با کل فامیل واسه بابابزرگم رفتیم خواستگاری، پیرزنه بهش میگه شما تا حالا ازدواج کردین؟ پـَـــ نَ پـَـــ تک پسر خونه ست، ما 60 نفرو هم از پرورشگاه ورداشته اورده بیایم واسش خواستگاری...

 

میخوام مسواک بزنم...مامانم میگه:میخوای مسواک بزنی؟ 

میگم:بله مامان جون.... 

میگه:خمیر دندون زدی روش؟

میگم: بله مامان جون...! 

میگه:ای خاک تو اون سرت که این همه موقعیت پَــ نَ پَـــ درست کردم واست استفاده نکردی!!

 

دارم میرم تو دانشگاه یارو دم در جلومو گرفته میگه آقا شما دانشجوی همین دانشگاهید؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ دانشجوی دانشگاه آکسفوردم، درس تفسیر قرآن رو اینجا واحد میهمان گرفتم !

 

بابام از اداره زنگ زده خونه بعداز کلی احوال پرسی میگه حامد خودتی؟ میگم: پـَــــــــ نَ پَـــــــــ به سیستم تلفنباک بانک تجارت خوش آمدید برای پرداخت قبوض شماره 1،برای اطلاع از موجودی حساب شماره 2....گفت زهر مار و قطع کرد .دیدم ظهر عصبانی اومد توی اتاق منم پای پَــــ نَ پَـــــ بودم گفت اگه یه بار دیگه بگی پَــــ نَ پَـــــ دیگه تو این خونه نمیخوابی....گفتم یعنی بیرونم میکنی بابا؟گفت پَـــ نَ پَــــ خونه رو عوض میکن

خونه همسایمون آتیش گرفته به پسرش میگم زود باش برو زنگ بزن بیان، میگه آتش نشانی ؟میگم پَـــ نَ پَـــــ زنگ بزن حضرت ابراهیم بیاد بره تو آتیش خونتون گلستان بشه!!!

 

دارم سیگار میکشم مامور اومده میگه داری سیگار میکشی؟ میگم پَـــ نَ پَــــ دارم

علامت میدم سرخپوستای قبیله بغلی بفهمن ما اینحائیم.گفت پدر سگ اهل فیسبوکم که هستی سوار شو بریم

گفتم کلانتری ؟گفت پَـــ نَ پَــــ بریم قبیله بغلی بگیم اوردیمت لازم نیست شما

بیاین...

 

داشتم تلویزیون نگاه میکردم مادر بزرگم میاد کانال عوض میکنه نگاهش میکنم میگه : داشتی می دیدی ؟ 

میگم : پـَـَـ نــه پـَـَـــ داشتم گرم می کردم شما بیای ببینی!

 

 

داشتم با سرعت با موتور میرفتم یهو تصادف کردم پهن شدم کف خیابون.یارو اومده بالاسرم میگه خوردی زمین؟پ نه پ میخواستم امادگی جسمانیمو امتحان کنم!!

 

دختره داره فیلم میبینه دوستش میگه:من عاشقه رادانم.دوستش میگه:کی؟بهرام؟

دختره میگه: پ نه پ سردار

 

به دوستم میگم وی پی ان داری؟ میگه واسه رد شدن از فیلترینگ میخوای؟ پــ نه پــ واسه رد شدن از تنگه ابو غریب میخوام

 

تاریخ ارسال: پنجشنبه 24 فروردین ماه سال 1391 ساعت 10:08 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 1 نظر

پاره ای از اصطلاحات رایج زبان انگلیسی

 

دیکشنری, سرگرمی, دانلود طنز,

 

در اکثر موارد برای متوجه شدن موضوع با کلمه فارسی رو انگلیسی تصور کنید و بلعکس!!

 

Keyboard

چه کسی برنده شد؟

 

Communication Board

کامیون کی شن ها رو برد؟

 

Morphine

باید بیشتر فین کنی.

 

Freezer

حرف مفت

 

Already

گند زدی به همش رفت.

 

 

Johnny Depp

قاتل افسرده

 

Acer

ای آقا!

 

Welcome

دهن لق

 

Manual

من و بقیه

 

 

Accessible

عکس سیبیل

 

Refer

فر کردن مجدد مو

 

Good Setting

آن سه چیزِ نیک را گویند: گفتار نیک - کردار نیک -پندار نیک.

 

 

Above Border

فرامرز

 

Insecure

این سه نابینا

 

 

 

Subsystem

صاحب دستگاه

 

 

 

Comfortable

بفرمایید سر میز

 

Long time no see

دارم لونگ می‌‌پیچم، نگاه نکن!

 

Cambridge

شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است.

 

Categorize

نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود.

 

 

 

Hairkul

آنکه روی شانه‌‌هایش مو دارد

 

Watergate

دروازه دولاب

 

UNESCO

یونس کجاست؟

 

Finland

سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی‌ دارند

 

Damn You All

دم همتون گرم

 

 

Godzilla

خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا

 

Savage Blog

ساوجبلاغ

 

Betamethasone

منطقه اى در معرض بتا و از این دست امواج

تاریخ ارسال: سه شنبه 15 فروردین ماه سال 1391 ساعت 14:52 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 2 نظر

قول بده نخندی

بیائیم نخندیم . . .

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب

نخند

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.

نخند

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.

نخند

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.

نخند

تاریخ ارسال: سه شنبه 15 فروردین ماه سال 1391 ساعت 14:50 | نویسنده: سعید | موضوع: اندکی تامل | چاپ مطلب 1 نظر

طلب بخشش به سبک بچه زرنگ ها

طلب بخشش به سبک بچه زرنگ ها

 

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟ بابی گفت: آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.


نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.


دوستدار تو
بابی

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.

 

نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پاره اش کرد.

 

نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی

 

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو دزدید و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده  

تاریخ ارسال: سه شنبه 15 فروردین ماه سال 1391 ساعت 01:05 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 0 نظر

جدیدترین نوع دفاع کردن در بسکتبال!

تاریخ ارسال: سه شنبه 15 فروردین ماه سال 1391 ساعت 00:42 | نویسنده: سعید | موضوع: عکس | چاپ مطلب 0 نظر

سری جدید پـَ نه پـَ - فروردین 91

کبوتر با کبوتر ، باز با باز ؟

پَ نَ پَ الاغ تک شاخ با مرغ مگس خوار

سوسک آفریقایی با نهنگ سرچکشی !
.
.
.

فرشو پهن کردیم پشت بوم ، همسایه میگه شستین گذاشتید خشک بشه ؟

گفتم پَ نَ پَ انداختیم ویتامین D جذب کنه تا رنگ گُلاش ثابت بمونه !
.
.

.


غذا مونده روی گاز خاکستر شده

اومده میگه سوخته ؟ گفتم پَ نَ پَ بیش از حد جا افتاده !
.
.
.

 

 

تو کلاس هی میگیم “استاد خسته نباشید” ، استاد میگه یعنی وقت تمومه ؟ گفتیم پَ نَ پَ همین الان از اتاق فرمان اطلاع دادن که ۱ ساعت به تایم کلاس اضافه شده !
.

.

 

 جک پ نه پ, خنده دار ترین پ نه پ ها, پ ن پ ۹۱,
.
.


فامیلمون اومده میگه شما دانشجویی ؟ گفتم پَ نَ پَ پشت کنکور مهد کودک گیر کردم !
.
.
.


توی صف بربری وایسادم ، یارو میگه شما هم توی صفی ؟ گفتم پَ نَ پَ من از اداره بازرسی و نظارت بر کیفیت و قیمت نان مزاحم میشم ، طبیعی رفتار کن سه نشه !
.
.


.
دندونم سیاه شده ، میگه خراب شده ؟ گفتم پَ نَ پَ این یه دونه خارجیه مدل Black Edition !
.
.
.


ساعت خوابیده ، چهارپایه آوردم ، میگه میخوای باتریشو عوض کنی ؟ گفتم پَ نَ پَ اینجا جاش مناسب نیست ، سروصدا زیاده ، میخوام ببرمش اتاق خواب بخوابه !
.
.
.


کل خونه همسایه رو سیاه کشیدن ، رفیقم میگه یعنی کسی فوت کرده ؟ گفتم پَ نَ پَ معدل بچشون شده ۱۹٫۹۹ ، واقعا خدا بهشون صبر عنایت فرماید !

تاریخ ارسال: دوشنبه 14 فروردین ماه سال 1391 ساعت 13:34 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 1 نظر

روشی جالب برای خواب در محل کار

روشی جالب برای خواب در محل کار


تاریخ ارسال: شنبه 12 فروردین ماه سال 1391 ساعت 01:33 | نویسنده: سعید | موضوع: عکس | چاپ مطلب 1 نظر

طنز نوشته های ۹۱

این شعر به صورت عمودی و افقی یک جور خوانده می‌شود (ماتریس متقارن ادبی)  

از چهره افروخته گل را مشکن!

افروخته رخ مرو تو دیگر به چمن!

گل را تو دگر مکن خجل ای مه من !

مشکن به چمن ای مه من قدر سخن !


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: شنبه 12 فروردین ماه سال 1391 ساعت 01:21 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 1 نظر

جملات جالب “پ ن پ”

  

 

و حالا توجه شما رو به جملات جالب “پ ن پ” جلب میکنم  

 

باشد که رستگار شویم و از این سوالا نپرسیم !


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1391 ساعت 00:43 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 1 نظر

سوژه های داغ وطنی ۵


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1391 ساعت 01:27 | نویسنده: سعید | موضوع: عکس | چاپ مطلب 0 نظر

مثنوی دانشجویی

مثنوی دانشجویی / طنز

مثنوی دانشجویی 

اول اشعار با نام خدا

با سلامی خدمت اهل صفا

"نسل بعد از نسل بعد از من" سلام

نسل شوت و نخبه و لمپن سلام

بشنو از من چون حکایت می کنم

درد دانشجو روایت می کنم

در هوایی سرد شعری گفته ام

بشنوید از درد شعری گفته ام

"سینه خواهم شرحه شرحه از فراق"

تا بگویم فرق خر را با الاغ!

"هرکسی از ظن خود شد یار من"

کرد کاه و یونجه اش را بار من

"سر من از ناله من دور نیست"

گرچه اصلا سور و ساتم جور نیست

شعر من معجونی از زخم دل است

تحفه ای آورده ام ناقابل است

زخم را با طنز قاطی می کنم

ادعای گنده لاتی می کنم

شعر من درد من و زخم شماست

کار آن وا کردن اخم شماست

میل داری کشف راز خویش را

تیز کن گوش دراز خویش را!

من جوانی خنگ و پیروزی شدم

یک دو سالی پشت کنکوری شدم

بر جوانی خودم آذر زدم

خر زدم، هی خر زدم، هی خر زدم

چون نتایج آمد اشکم شد روان

فحش دادم بر زمین و بر زمان

دیدم از بخت بد و عقل فلج

گشته ام دانشجوی شهر کرج

لیک دیدم من که شکر حق سزاست

حکما این هم قسمت و تقدیر ماست

می روم آن جا و با لطف خدا

می خورم هیچی کلاس و درس را

حیف آمد طعنه از هر سمت و سو

گاومان زایید آن هم شش قلو

هر کسی در وسع خود در آن زمان

فحش و لیچاری نمودی بارمان

مادرم می گفت آخر حیف نان

شد کشاورزی هم آخر رشته؟ هان

حرف ها را پشت گوش انداختم

ساک خود را روی دوش انداختم

زود من رفتم به سوی ترمینال

دل پر از اندیشه، کله پر سوال

خوابگاهی بهتر از باغ بهشت

گفتم از شادی خوشا بر سرنوشت

بوفه و سلف و زمین ورزشی

چهره ها پاک و موجه، ارزشی!

گفتم این جا عشق و حالم کامل است

زود فهمیدم خیالی باطل است

هست دانشگاه تهران بی قیاس

دارد از بهر خودش کلی کلاس

هست این جا شعبه ای از کمبریج

البته با مردمانی گیج و ویج

درس می خوانم مهندس می شوم

در همین واحد مدرس می شوم

می نمایم در همین جا ازدواج

گیرم از دانشجویان خود خراج

صبح با سرویس دولت می رسم

با کلاس و با ابهت می رسم

خانه های سازمانی آخ جان

پول های آن چنانی ، آخ جان

مدتی بگذشت شیرم موش شد

ذوق و شوق اندر دلم خاموش شد

چون همه ساز جدایی می زنند

حرف رفتن جابه جایی می زدند

دیدم این جا فکر عهد ماضی اند

بچه ها از رشته شان ناراضی اند

حرف از تغییر رشته می زدند

هرچه می گفتیم زشته، می زدند

معتقد بودند کوشش کافی است

سرنوشت ما همه علافی است

کم کمک ما هم پشیمان می شدیم

آن چه آنان می شدند آن می شدیم

با نفیر خنده سر می شد کلاس

ساده می گویم، دو در می شد کلاس

نیم ساعت رفته آید زمزمه

جمله خسته نباشید از همه

عده ای چشمک چرانی می کنند

عده ای هم نعره هایی بس قوی

می کشند و خب به قول مولوی:

"هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش"

 

تاریخ ارسال: سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1391 ساعت 01:20 | نویسنده: سعید | موضوع: شعر | چاپ مطلب 1 نظر

افزایش کرایه خانه ها و مشکلات جوانان

 افزایش کرایه خانه ها و مشکلات جوانان 

تاریخ ارسال: سه شنبه 8 فروردین ماه سال 1391 ساعت 01:11 | نویسنده: سعید | موضوع: کاریکاتور | چاپ مطلب 0 نظر

علت دروغ گفتن مردها(طنز)

علت دروغ گفتن مردها(طنز)

علت دروغ گفتن مردها(طنز)
روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. "" آیا این تبر توست؟ هیزم شکن جواب داد: "" نه " فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبرتوست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. (هههههههه )هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ "" آره "" هیزم شکن فریاد زد فرشته عصبانی شد. "" تو تقلب کردی، این نامردیه ،هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز "" نه"" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز ""نه"" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره .
اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره  
تاریخ ارسال: یکشنبه 6 فروردین ماه سال 1391 ساعت 01:18 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 1 نظر

زاویه ی دید

تاریخ ارسال: یکشنبه 6 فروردین ماه سال 1391 ساعت 01:13 | نویسنده: سعید | موضوع: کاریکاتور | چاپ مطلب 0 نظر

مرد یعنی ...

مرد یعنی نوکر بی ادعا  

مرد یعنی زایمان ِ بی صدا  

مرد می زاید ولی معلوم نیستزبان  

طفلکی زاییده یک یا چند تا  

مرد یعنی پول ، سفته ، چک ، برات  

یا که قبض برق وگاز و آبفا  

مرد حس خوب بابا بودن است  

آی بابا دست خالی توو نیا  

آن قدیما گرچه بابا آب داد  

لیک حالا می دهد کوکاکولا  

 

تازه بابا آن قدیما اسب داشت  

باید او حالا بگیرد زانتیا  

مرد یعنی رستم دستان شدن  

خوان او اما شده هفتاد تا  

لنگ می انداخت رستم گر که بود  

پیش مرد قهرمان شعر ما  

مرد شمع است و به گرد نور او  

اهل منزل پای کوبان ،پر صدا  

هر یکی دارد تقاضایی جدید  

از لباس و کفش تا پول وطلا  

چون اجابت شد تقاضای همه  

می روند از گرد او پروانه ها  

مرد یعنی تاکسی سرویس زری  

شوفر بی مزد آقا عرشیا  

تابع فرمان مامان ِ پری  

مجری احکام سخت مرتضی  

مرد مثل یک چک واخورده است  

خورده اما از صد و هفتاد جا 

 

دید چون او می آید زدور  

همسرش با غرغر و با صد ادا  

ناگهان چرخیده شد افکار او  

مرد شد لولو و زن لطف ِخدا  

تاریخ ارسال: یکشنبه 6 فروردین ماه سال 1391 ساعت 01:08 | نویسنده: سعید | موضوع: شعر | چاپ مطلب 1 نظر

تفاوت مادرهای دیروز با مادرهای امروز!

مادر قدیم   

 

 گویند مرا چو زاد مادر 


پستان به دهان گرفتن آموخت 


شبها بر گاهواره ی من 


بیدار نشست و خفتن آموخت 


دستم بگرفت و پا به پا برد 


تا شیوه ی راه رفتن آموخت 


یک حرف و دو حرف بر زبانم 


الفاظ نهاد و گفتن اموخت 


لبخند نهاد بر لب من 


بر غنچه ی گل شکفتن آموخت 


پس هستی من ز هستی اوست 


تا هستم و هست دارمش دوست

 

مادر جدید   

 

 گویند مرا چو زاد مادر 


روی کاناپه لمیدن آموخت 


شبها بر ماهواره تا صبح 


بنشست و کلیپ دیدن آموخت 


بر چهره سبوس و ماست مالید 


تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت 


بنمود تتو دو ابروی خویش 


تا رسم کمان کشیدن آموخت 


هر ماه برفت نزد جراح 


آیین چروک چیدن آموخت 


دستم بگرفت و برد بازار 


همواره طلا خریدن آموخت 


با قوم خودش همیشه پیوند 


از قوم شوهر بریدن آموخت 


آسوده نشست و با اس ام اس 


جکهای خفن چتیدن آموخت 


چون سوخت غذای ما شب و روز 


از پیک مدد رسیدن آموخت 


پای تلفن دو ساعت و نیم 


گل گفتن و گل شنیدن آموخت 


بابام چو آمد از سر کار 


بیماری و قد خمیدن آموخت !! 

 
 
تاریخ ارسال: شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 ساعت 12:50 | نویسنده: سعید | موضوع: شعر | چاپ مطلب 1 نظر

ستاد مبارزه با فتنه پ ن پ – خیلی جالب

به بابام گفتم سوئیچ ماشینو بده …… گفت : می خوای بری جایی؟ … گفتم : بله پدر عزیزم
(ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ – واحد فرزند صالح)

.

.

.

رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی
گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی
گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی
گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو یاد من میدادی
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاری

.

.

.

بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟میگم…اگه شما صلاح بدونین
ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر

.

.

.

رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ گفتم بله اومدیم خون بدیم. شما هم بفرمایید بساط لودگی تون رو جای دیگه پهن کنید. یارو همون جا به گریه افتاد و ابراز پشیمونی کرد.
ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ – واحد نهی از منکر

.

.

.

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟میگم نون باشه بقیش مهم نیس

.

.

.

از اتاقم اومدم بیرون ،در دستشویی رو باز کردم .مامانم میگه داری میری دستشویی؟میگم نرم؟؟؟

.

.

.

نوزاده تو بغل مامانش گریه میکرده مامانه میگه قربونت برم گرسنته؟ بچه هه به اذن خداوند میگه پَ نَ پَ دارم برای گرسنگان و زلزله زدگان سومالی گریه میکنم
(واحد نفوذی پ نه پ)

.

.

.

رفتم سوپری گفتم یک نوشابه زرد بدید
فروشنده گفت: منظورتون نوشابه پرتقالی که نارنجی رنگه؟
گفتم: بله، منظورم همون بود. ببخشید
ستاد مبارزه با فتنه پـ نـ پـ واحد فرهنگ‌سازی به جای حاضر جوابی

تاریخ ارسال: شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 ساعت 12:45 | نویسنده: سعید | موضوع: طنز | چاپ مطلب 1 نظر